یاشاسین قره داغ (ارسباران )

[[[ شعر_ طنز_ داستان _ مطالب حقوقی_ اطلاعات عمومی ]]]

تفاوت زن با دوست دختر
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: طنز

تفاوت های جالب زن و دوس دختر!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زن مثل تلویزیونه!!!

 

دوست دختر مثل موبایل !!!

 

تو خونه تلویزیون تماشا میکنی!!! وقتی میری بیرون موبایلتو میبری!!!

 

وقتی پول نداشته باشی تلویزیون خونه ات رو میفروشی!!! وقتی پول بدست میاری گوشی موبایلتو رو عوض میکنی!!!

 

بعضی وقتها از تلویزیون لذت میبری!!! اما بیشتر اوقات با موبایل بازی میکنی!!!

 

تلویزیون برای تمام عمرت مجانیه!!! اما اگه قبض موبایل رو پرداخت نکنی ارائه خدمات متوقف میشه!!!

 

تلویزیون بزرگ و گنده است و معمولا کهنه!!! اما موبایل خوشگل و باریک و خوشدسته و همیشه میشه همه جا با خودت ببریش!!!

 

معمولا هزینه استفاده از تلویزیون منطقی و قابل قبوله!!! اما هزینه استفاده از موبایل زیاده و همیشه هم بدهکاری!!!

 

تلویزیون کنترل از راه دور داره!!! اما موبایل نداره!!!

 

و مهمترین نکته اینکه موبایل وسیله ارتباطی دوطرفه است (صحبت کردن و گوش دادن ) اما فقط باید به تلویزیون گوش بدی !چه بخواهی چه نخواهی!!!

 

و آخرین نکته اینکه تلویزیون ویروس نداره اما موبایل.....


 
انتخاب همسر
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: طنز

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد. 

جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است! 

پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود! 

 

جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد! 

پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا ...

 

می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد! 

 

جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است! 

پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد. 

 

جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است! 

پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد! 

 

جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد! 

پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشت.


 
با هم بخندیم!!
ساعت ٥:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: طنز

با عرض پوزش از خدمت خانم قزهای محترم..

 

بسلامتیه دختری که وقتی بنز واسش بوق زد پیشه خودش گفت پیکان گوجه ای عشقمو عشقه بعد ماشین بنز زد لهش کرد . . .

 

نتیجه گیری :دختر خانوم وسط خیابون راه نرو هرکی واست بوق زد دلیل نمیشه که بخواد باهات دوس بشه

دختره همچین میگه پسرا دنبالمن ; انگار کارت پایان خدمته

مرد باس همیشه چشمش کبود باشه !

هرچی خانمش گفت ؛ دستشو محکم بزنه رو چشمش و بگه : چشم

مورد داشتیم

 

دختره پارک دوبل کرده ازش تست دوپینگ گرفتن!

مردها و زن ها دست کم در یک مورد اتفاق نظر دارند. هیچ کدام به زن ها اعتماد ندارند!

مورد داشتیم

پسره تو صف نونوایی از دختره پرسیده چند نفر جلوی شما هستند؟

دختره گفته:

دو تا خواهر بزرگتر از خودم هستند

ولی من برای ازدواج مشکلی ندارم،

ما اصلا از این رسمها نداریم

گوشی دخترخالم آنتن نمیداد بهش پیام دادم نمیتونم بگیرمت

جواب داده به درک!!! مگه کم خواستگار دارم؟؟؟

توهم بیداد میکنه

مورد داشتیم دختره،،نمیتونسته در شاسی بلندو بازکنه بیاد بیرون !!!

تورودروایسی گیرکرده باپسره رفته شمال !!!


 
دروغگو.....!
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: طنز ،داستان

ﻳﮏ ﻣﺮﺩ ﻻﻑ ﺯﻥ, ﭘﻮﺳﺖ ﺩﻧﺒﻪ‌ﺍﻱ ﭼﺮﺏ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻟﺐ ﻭ ﺳﺒﻴﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭼﺮﺏ ﻣﻲ‌ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺠﻠﺲ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﻣﻲ‌ﺭﻓﺖ ﻭ ﭼﻨﻴﻦ ﻭﺍﻧﻤﻮﺩ ﻣﻲ‌ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻏﺬﺍﻱ ﭼﺮﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﺒﻴﻞ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ‌ﮐﺸﻴﺪ. ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﺿﺮﺍﻥ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﻫﻢ ﺩﻟﻴﻞ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻣﻦ. ﺍﻣﺎ ...

 

ﺷﮑﻤﺶ ﺍﺯ ﮔﺮﺳﻨﮕﻲ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﻲ‌ﮐﺮﺩ ﮐﻪ‌ ﺍﻱ ﺩﺭﻏﮕﻮ, ﺧﺪﺍ , ﺣﻴﻠﻪ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﮐﻨﺪ! ﺍﻳﻦ ﻻﻑ ﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﺗﻮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﺗﺶ ﻣﻲ‌ﺯﻧﺪ. ﺍﻟﻬﻲ, ﺁﻥ ﺳﺒﻴﻞ ﭼﺮﺏ ﺗﻮ ﮐﻨﺪﻩ ﺷﻮﺩ, ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻻﻑ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﻲ‌ﺯﺩﻱ, ﻻﺍﻗﻞ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﺭﺣﻢ ﻣﻲ‌ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻲ‌ﺩﺍﺩ. ﺍﻱ ﻣﺮﺩ ﺍﺑﻠﻪ ﻻﻑ ﻭ ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﻳﻲ ﺭﻭﺯﻱ ﻭ ﻧﻌﻤﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﺩﻭﺭ ﻣﻲ‌ﮐﻨﺪ. ﺷﮑﻢ ﻣﺮﺩ, ﺩﺷﻤﻦ ﺳﺒﻴﻞ ﺍﻭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻳﮑﺴﺮﻩ ﺩﻋﺎ ﻣﻲ‌ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺍﻳﻦ ﺩﺭﻏﮕﻮ ﺭﺍ ﺭﺳﻮﺍ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﺎ ﺭﺣﻢ ﮐﻨﻨﺪ, ﻭ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﮑﻢ ﻭ ﺭﻭﺩﻩ ﺑﺮﺳﺪ.

 

 

 

ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺩﻋﺎﻱ ﺷﮑﻢ ﻣﺴﺘﺠﺎﺏ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻭﺯﻱ ﮔﺮﺑﻪ‌ﺍﻱ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺩﻧﺒﺔ ﭼﺮﺏ ﺭﺍ ﺭﺑﻮﺩ. ﺍﻫﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮔﺮﺑﻪ ﺩﻭﻳﺪﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﮔﺮﺑﻪ ﺩﻧﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺩ. ﭘﺴﺮ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﭘﺪﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﻨﺒﻴﻪ ﮐﻨﺪ ﺭﻧﮕﺶ ﭘﺮﻳﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺠﻠﺲ ﺩﻭﻳﺪ, ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺖ ﭘﺪﺭ! ﭘﺪﺭ! ﮔﺮﺑﻪ ﺩﻧﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺩ. ﺁﻥ ﺩﻧﺒﻪ‌ﺍﻱ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﻟﺐ ﻭ ﺳﺒﻴﻠﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭼﺮﺏ ﻣﻲ‌ﮐﺮﺩﻱ. ﻣﻦ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﺮﺑﻪ ﺑﮕﻴﺮﻡ. ﺣﺎﺿﺮﺍﻥ ﻣﺠﻠﺲ ﺧﻨﺪﻳﺪﻧﺪ, ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺩﻟﺴﻮﺯﻱ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻏﺬﺍﻳﺶ ﺩﺍﺩﻧﺪ. ﻣﺮﺩ ﺩﻳﺪ ﮐﻪ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮﻳﻲ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻻﻑ ﻭ ﺩﺭﻭﻍ.


 
بخندیم
ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: طنز

غروب با دوس دخترم رفتم بیرون ﮔﻮﺷﯿﻢ جا موند تو کیفش..

الانﺭﻓﺘﻢ ﺑﮕﯿﺮﻡ ,

ﺩﯾﺪﻡ ﺑﯿﺴﺖ ﺗﺎﭘﯿﺎﻡ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎﺯﺵ ﮐﺮﺩﻡ :

.

 

 

.

.

ﺩﯾﺪﻡ : ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻣﻪ پیام داده اسی گوشیت مونده تو کیفم

 بیا ﺑﺒﺮﺵ !!!!!!!

ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺦ ﺩﺭ ﺣﺪ ساقه ی پیاز ...

از طرف میپرسن : تو از زنت میترسی؟

.

میگه : چرا باید بترسم؟

.

.

.

.

.

لباسارو شستم

.

اتومو کردم

.

غذامو پختم

.

ظرفامو شستم

.

شیشه هارو تمیز کردم

.

زیر بچه رو هم عوض کردم

.

اونی که کاراش مونده باید بترسه(yummi)

 

 

 

 

 

 

دختره ساعت باباشو برده پیش 

ساعت ساز...

تعمیرکاره گفته :

 

به بابات بگو موتورش خرابه 

دختره هم گفته :

 

بابای من موتورنداره 206داره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میگن ساعت فروشه رفته تو ساعت دیواری هر یک ساعت میگه کو،کو  

 

 

 

کو،کو (laugh)

 

 


 
مقایسه....کردن
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اسفند ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: اطلاعات عمومی ،طنز

قدیما دخترا میخواستن برن خونه رژ لبشونو پاک میکردن ولی الان بدون رژ برن خونه داستان میشه 

در جریانید که !!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

یه صلوات خدا پسند

قبلنــــــا داشتیم زندگیمونو میکردیماااااااااااااااا

یه سری هم به نت میزدیم...

 

حالا همیشه تو نتیم یه سری هم به زندگی میزنیم!!!(wink)

 

  قدیما: موی بلند.. ناخن دراز.. واه واه واه

 الان: موی بلند.. ناخن دراز... ماه ماه ماه!!!(flirt)

 

 

 قدیما: هرکی روزه نبود باید می رفت یه گوشه ای یه چیزی میخورد بقیه نبیننش

الان: هر کی روزه ست باید بره یه گوشه مزاحم غذا خوردن بقیه نشه(teeth)

 

 

 

  قدیما مراسم خواستگاری واسه معرفى دخترو پسرا بود ولى حالا فقط واسه معرفى پدر مادرا ست (laugh)

 

 

  قدیما مردم الکی حلقه دست میکردن که همه فکر کنن متاًهلن مثلاً کسی مزاحم نشه.. امروز اونا که ازدواج کردن قایم میکنن که موارد جدیدو از دست ندن(wink)(laugh)

 

خدایی

چی بودیم چی شدیم(confused)(!)

ﯾﻪ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻪ :

.

.

.

.

ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ کس ﺑﻪ ﺯﺷﺘﯽ ﻋﮑﺲ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ‌ﺵ ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﻄﻤﺌﻨﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺷﮕﻠﯽ ﻋﮑﺲ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ!!

 

 

مطالب سنگین بود ۱۰ دقیقه هوا خوری


 
لطیفه
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: طنز

موللا نصرددین لطیفه لری ....... گولمه یه گلین یولداشلار

 

 

 

 

 

سن کی گونده بورداسان

 

 

 

موللا بیر گون بیریسی ایله سؤزلشیر، سونرا دا ال به یاخا اولورلار. اونلاری توتوب آپاریرلار دارغانین یانینا. سن دئمه، بیر نئچه گون اوندان قاباق دا موللانی آیری بیر مسله اوچون همین دارغانین یانینا آپارمیشدیرلار.

 

دارغا موللانی گؤره جک دئییر:

 

موللا، سندن هئچ گؤزلنیلمزدی، بو نئچه گونده بو ایکینجی دفه دی کی، سن بورایا گلیرسن.

 

موللا سوروشور:

 

بورا گلنده مه یه نه اولور؟

 

دارغا دئییر:

 

نئجه کی نه اولار؟ مه یه سن بیلمیرسن کی، دوز آدامین یولو بورا دوشمز؟

 

موللا دئییر:

 

منیم عومروم ده جمعی ایکی دفه یولوم بورا دوشوب، آمما سن هر گون بورداسان.!!!!

 

عممامه نین ایشی

 

 

 

ساوادسیزین بیری الینده بیر جیزماقارا کاغاز گتیریب موللادان ایسته ییر کی ، اونو اوخوسون. موللا نه قدر کاغازی او یان-بو یان ائلییر، بیر شئی باشا دوشه بیلمیر، چاراسیز کاغازی گتیرنه قایتاریب دئییر:

 

من بو کاغازدان هئچ نه باشا دوشمه دیم.

 

آدام موللانین باشینا – آیاغینا باخیب دئییر:

 

سن کی بیر دانا کاغازی اوخویانمیرسان، بس نه یه بو بؤیوکلوکده عممامه نی باشووا قویموسان؟

 

موللا فورن عممامه نی اؤز باشیندان گؤتوروب آدامین باشینا قویوب دئییر:

 

اگر عممامه ایله کاغاز اوخوماق اولار، بویور اوخو...!!!

 

 

ائششک ایله اینه گین فرقی

 

 

 

موللانین بیر ائششگی، بیر اینگی، بیر ده خیرداجا تؤیله سی وار ایدی. تؤیله ائله بالاجا ایدی کی، ائششک اوردا یاتاندا اینک آیاق اوسته قالاردی. اینک یاتاندا ائششک یاتماغا یئر تاپمازدی.

 

موللا ائششگینی چوخ ایسته دیگی اوچون بیر گون آللاها یالوارار کی، «آللاه، بو اینگی اؤلدور، بلکه ائششک راحاتلیغا چیخا».

 

ایکی گون سونرا سحر تؤیله یه گلنده گؤرور کی، ائششک آیاقلارینی دیره ییب اؤلوب.

 

موللا بو حادیثه دن چوخ موتاثیر اولوب اوزونو گؤیه توتوب دئییر: « آغزیما داش-تورپاق، مین ایلدی آللاهلیق ائدیرسن، هله اینک ایله ائششگی بیر-بیریندن آییرد ائده بیلمیرسن؟».


 
قصه..طنز..ایرانیهادربهشت
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: طنز

میگن یه روز نگهبان بهشت میره پیش خدا گلایه میکنه که: 

 

آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟

 

ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون!

 

به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! 

 

بجای پابرهنه راه رفتن کفش آدیداس پاشون میکنن. 

 

هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' نمیرن! 

 

اون بوق و کرنای اصرافیل هم گم شده... یکی ازش قرض گرفت و رفت دیگه خبری نشد! 

 

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم،

فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! 

 

من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقیه میفروشن. 

 

چند تاشون کوپون جعلی بهشت درست کردن و به ساکنین بخت برگشته جهنم میفروشن. 

 

چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت میکنن. 

 

یک سری شون حوری های بهشت را با تهدید آوردن خونه شون و اونارو "سرکار" گذاشتن و شیتیلی میگیرن. 

 

بقیه حوری ها هم مرتب میگن مارو از لیست جیره ایرانیها بردار که پدرمونو

درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شدیم و از ریخت افتادیم.

 

اتحادیه غلمان ها امضاء جمع کرده که اعضا نمیخوان به دیدن زنان ایرانی برن

چون اونقدر آرایش کردن و اسپری مو سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده

و فیوزش سوخته 

 

در ضمن خانمهای ایرونی از غلمانها مهریه میخوان.

 

هفته پیش هم چند میلیون نفر تو چلوکبابی ایرانیها مسموم شدن و دوباره مردن. 

 

چند پزشک ایرونی به حوری ها بند کردن که الا و بلا بیایید دماغتونو عمل کنیم. 

 

به اون یکی حوری گفتن بیا سینه هاتو بزرگ کنیم.

 

 

 

خدا میگه: 

 

ای فرشته من! ایرانیان هم مثل بقیه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت!

 

برو یک زنگی به نگهبان جهنم بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!

 

نگهبان بهشت میره زنگ میزنه به نگهبان جهنم ... دو سه بار میره روی پیام گیر تا بالاخره نگهبان جهنم نفس نفس زنان جواب میده: 

 

جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟

 

نگهبان بهشت میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟

 

نگهبان جهنم آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم.

 

شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن!

 

تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... 

 

حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!!

 

اوخ اوخ! من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...

 

یک عده شون بازار سیاه مواد سوختی بخصوص بنزین براه انداختن.

 

چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه.

 

چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن. 

 

بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن.

 

یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن.

 

چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. 

 

دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه.

 

چند هزار تاشون هم هر روز زنگ میزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس جهنم سفارتهای کانادا و آمریکا رو میپرسن چون میخوان مهاجرت کنن. میگویند هر چند آتیشش داغ تره اما کلاسش بالاتره.

 

هرروز هزاران ایرونی زنگ میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی جهنم رو میخوان. 

 

الان مراجعه داشتم میگفت ما کاغذ نسوز میخواهیم که روزنامه اپوزیسیون بیرون بدیم.

 

 

 

ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم... چند تا ایرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن... برم یه چماقی بچرخونم!


 
طنز
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: طنز

روزی مجنون ازمیان سجاده مرد نمازگزاری عبورکرد

مرد گفت : مگرنمی بینی با معشوق خود راز و نیازمی کنم

مجنون گفت : من که درپی لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدا هستی چگونه مرا دیدی؟عارفی را پرسیدند از اینجا تا به نزد خدای منان چه مقدار راه است؟

فرمود: یک قدم.

گفتند: این یک قدم کدام است؟

فرمود: پا بگذار روی خودت .

"اعوذ بالله من نفسی"یک روز ملا الاغش را به بازار برد تا بفروشد, اما سر راه الاغ داخل لجن رفت و دمش کثیف شد, ملابا خودش گفت: این الاغ را با آن دم کثیف نخواهند خرید به همین جهت دم را برید. اتفاقا در بازار برای الاغش مشتری پیدا شد اما تا دید الاغ دم ندارد از معامله پشیمان شد. اما ملا بلافاصله گفت : ناراحت نشوید دم الاغ در خورجین است...!؟

 


 
خواستگاری
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: طنز


 
طنز
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: طنز

چند ساله دیگه مثلن از یکی میپرسی شما کجایی هستید ؟؟ میگه : . . . . . . . .ما اصالتن یاهومسنجری هستیم: | ولی خودم تو فیس بوک بزرگ شدم

دختره تو ویچت پی ام داده : ماشین که عکسش تو آلبومته مال

خودته؟

.

گفتم : آره

.

گفت : میخوره پسره خوبی باشی.

گفتم : البته بی پول شدم فروختم

.

گفت : ولی فکر کنم به درد هم نخوریم !! |:

.

گفتم : البته باز پول دار شدم یه مدل جدیدتر گرفتم !!..

.

دختره :چرا با

احساسات من بازی میکنی عاخه ........ !!?

.

 من کشته این احساسات

پاکتونم :))

سری روزها پشت در منزل دخترک را میپایید؛

برای دختر سوال بود که اگر او مرا دوست دارد،

پس چرا پا پیش نمیگذارد و با پدرم صحبت نمیکند ؟!

درست است که ماشین پسرک قدیمی بود،

ولی برای دخترک عشق و محبت مهمتر بود!

روزها و ماه ها به همین منوال گذشت و دخترک بسیار کنجکاو شده بود،

روزی دل خود را قرص کرد و رفت تا حرف دل پسرک را گوش کند…

از او پرسید ۶ماه است که تو کنار منزل ما می ایستی و مرا میپایی،

وقتی ماشینت را میبینم ضربان قلبم تندتر میشود و…

هدف تو چیست؟!

پسر گفت: وای فای خونتون پسورد نداره

 

 

 

 


 
لعنت اینترنته
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: طنز ،اشعار آذری،تورکی



لعنت اینترنتـه کی لال لاری گویا ائله‌دی


یوخی وار قاره نی آغ چیرکینی زیبا ائله‌دی

اته نه قوش لارینا قدرت پرواز وئریپ

سوت دیشین توکمیه‌نی حکمته دارا ائله‌دی

آچدی علمین قاپی سین غرب ده انسان اوزونه

تکجه فکر اوغروسونو شرق ده احیا ائله‌دی

لوله‌یین گورمه‌یه‌نین آفتافا وئردی الینه

خورخورا دوشدو خبرآلمـا نه غوغا ائله‌دی

اوشاقین آلدی الین‌ده‌ن توته‌کی وئردی موبایل

او طفیل ده اونو دفترچه‌ی انشا ائله‌دی

یئتمیش ایل سانجی چکیب نیما بئجرده‌ن وطنی

آز زامان دا نئچه مین صاحب نیما ائله‌دی

شاملووون قویدو ایاغ چینینه قوزاندی گویه

اخوان نقشی‌نی اشعارده امحا ائله‌دی

فکر صاحب‌لری‌نین گنجینی تاراجه قویوب

رنج سیز بیرگئجه‌ده سارساقی سینا ائله‌دی

وزن‌ایلن قافیه‌نی شاققالایب آتدی ایته

حضرت حافظه بیر محکمه برپا ائله‌دی

سعدی‌نین قبری‌نی قازدیردی گلستانین‌ده

قتل فرمانی‌نی فردوسی‌یه امضاء ائله‌دی

مولوی‌نی ائله‌دی نفی بلد قونیه‌ده‌ن

اولو خاقانی‌نی شیروانیده رسوا ائله‌دی

نظم‌ده‌ن سالدی نظامی کیمی شعرین آتاسین

صائبین سبکی‌نی هند اوغلونا اهدا ائله‌دی

بیدل‌این کسدی دیلین دهلی‌ده باسدیردی یئره

سعـد سلمانی‌ده زندانیده ابقا ائله‌دی

شهریارین گوتوروب شعر تاجین باشیندان

گونش‌این چشمه سینی شب پره حاشا ائله‌دی

بوغدو حیدربابانی دوغدو مدرنیسمی بیزه

درده باخ اوندادا بی‌سرلری بی‌پا ائله‌دی

سیمین‌این دیوانی‌نی زوللادی آشغال قابینا

پروینی کهنه بئین شاعره معنا ائله‌دی

سایه‌نی حال حیاتی‌نده زمین‌گیر ائله‌ین

فروغی رتبه‌ده بیر شاعر نوپا ائله‌دی

ادبیات دنیزینده اوزه‌ن اوزگونچولری

بوشلایب گول‌ده باتان قطره‌نی دریا ائله‌دی

و بو اینترنت اگر وئردی تعالی بشره

بیزیم ایران دا بوتون اسفلی اعلا ائله‌دی

قارقانی قوزقونو دولدوردی ادب باغچاسینا

بولبولی داردان آسیب پشه‌نی عنقا ائله‌دی

ادبیاتیده چالـدی ادبین داش باشینا

یئنی معجونیده‌ن اخلاقی مجزا ائله‌دی

سرقته فرصتی بذل ائتدی شعر اوغروسونا

اودا اوز ذاتینی وبلاگ‌دا هویدا ائله‌دی

زلف اوزاندی قاش آلیندی دیشی‌لندی کیشی‌میز

لعنت اول تکنیکه مجنونو لیلا ائله‌دی

طاووسی ساتماق ایچون یوللادی مال میدانینا

دورری خرمهره‌یه بازاریده همتا ائله‌دی

اوز کوکون‌داندی اوشاق باغلادی بیگانه‌یه بئل

نه اوتاندی نه اوساندی نه ده پروا ائله‌دی

آتاسین دان بئخبر بیلدی اوز ائل‌داشلاری‌نی

نه بیلیم بلکه ده اوز سری‌نی افشا ائله‌دی

نه گیله فقرده‌ن ائتدی نه آخان قان یاشدان

نه تالانمیش‌لار ایچون صبر تمنا ائله‌دی

نه قارانلیق گئجه‌یه بیر جوما اولدوز چیله‌دی

نه دومانلیق به‌یه‌نن آزمانا ایذا ائله‌دی

نه بولاق اولدو آچیب یول آخا یار باغچاسینا

نه چراغ ایله‌ایتن یولداشی پیدا ائله‌دی

تکجه اوهام‌ایله شعرین پری سین سالدی تورا

چالیشیب صبحه کیمی نفسینی اغنا ائله‌دی

اعتراض نامه آدین قویدو هدر سوزلری‌نین

تا کی اوز شاه اثرین ائل‌لره اهدا ائله‌دی

تف سنین گردش دورانینا ای چرخ فلک

بو دولانماق کیمی گور کیم لره مولا ائله‌دی

عاصما بسدی دایان شعرینه صون قوی بونو د

لعنت اینترنته کی لال لاری گویا ائله‌دی

 عاصم اردبیلی

 
خروسمو می خری یا به مامانم بگم
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: طنز ،داستان

 

ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻢ ﺑﺪﻩ
ﺗﻮﭖ ﺑﺨﺮﻡ ﮔﻔﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺧﺮﻭﺳﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﻭ
ﺑﻔﺮﻭﺷﺶ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﺮﻭﺳﻮ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﻪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ
ﻧﺨﺮﯾﺪ . ﺭﻑ ﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﺩ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭﻭ
ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ.
ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﺨﺮﯼ . ﺯﻥ ﮔﻒ ﻓﻌﻼ ﺑﯿﺎ ﺩﺍﺧﻞ . ﭘﺴﺮﻩ
ﺭﻑ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺮﻭﺱ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻦ ﯾﮑﯽ
ﺩﺭ ﺯﺩ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻨﻪ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ.
ﺩﺭﻭ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﯿﺲ ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮﺷﻪ ﻫﻨﻮﺯ
ﮔﺮﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺩﺭﻭ ﺯﺩﻥ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮﻣﻪ
ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ،ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ . ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﻮﺩ.
ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﺮﻭﺱ ﻣﻨﻮ،ﻣﯿﺨﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﺻﺪﺍﺗﻮ ﺑﯿﺎﺭ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻨﻮﻥ .
ﭘﺴﺮﻩ : ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ،ﻣﯿﺰﻧﻢ.
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﻗﺒﻮﻝ ﭼﻨﺪ؟
ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﻧﻤﯿﺨﺮﻡ ﮔﺮﻭﻧﻪ
ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﺑﮕﯿﺮ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻝ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ
ﻣﺮﺩ : ﭼﻨﺪ ﻣﯿﺨﺮﯼ
ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﺗﺎﺯﻩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﻢ ﻓﺮﻭﺧﺘﯽ
ﭘﺴﺮﻩ :: ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﭘﻮﻟﻮ ﺑﺪﻩ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ، ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯽ ﺧﺮﯼ؟
ﻣﺮﺩ : ﭼﻘﺪ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﮔﺮﻭﻧﻪ. ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪﺍﻣﻮ .....
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻟﺶ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ،: ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ،ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ؟
ﻣﺮﺩ : ﺑﮕﯿﺮ ﭘﻮﻝ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﻓﻘﻂ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻒ،ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﻓﺖ. ﭘﺴﺮﻩ
ﺭﻓﺖ ﻫﻢ ﺗﻮﭖ ﺧﺮﯾﺪ ﻫﻢ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ. ﺧﺮﻭﺳﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ
ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﭼﺸﺎﯼ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻗﺮﻣﺰﻩ ﮔﻔﺖ،ﺑﺎﺑﺎ ﺧﺮﻭﺳﻮ
ﻣﯿﺨﺮﯼ. ﭘﺪﺭﺵ : ﭘﺪﺭ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺻﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﻓﯿﺖ
ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯﻡ ﺑﺮﺩﯼ؟
ﭘﺴﺮﻩ : ﻣﯿﺨﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﮔم


 
پنجاه مزیت زن بودن (اخر خنده)
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: طنز ،اطلاعات عمومی

1-هیچ وقت مجبور نیستی به تعدادموهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

 

2_به سادگی اب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست)

 

3_لازم نیست صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی.ماهی یه بارم کافیه.حالا از مناطق ناجور دیگه بگذریم!!!!!.

 

4_هیچ وقت از بوی گند زیربقل خودت عق نمی زنی.

 

5_مجبور نیستی وقت دستشویی رفتن زیر اواز بزنی که اهالی خونه، بقیه صداهای نافرم رو نشنون.

 

6_هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای اقدس خانم رو بفهمه.

 

7_خوب می تونی نقش بازی کنی.

 

8_انقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی.

 

9_بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.

 

10_تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!.

 

11_در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

 

12_می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

 

13_و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

 

14_یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!.

 

15_بهشتم که زیر پای امثال شماست.

 

16_بیشتر از اقایون عمر می کنی(از لحاظ علمی ثابت شده).

 

17_فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

 

18_از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

 

19_هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟.

 

20_چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.

 

21_این یکی دیگه کاملا مستنده:باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!.

 

22_با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که زنی، سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد(شکست شرم اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان 1533_1603)

 

23_نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

 

24_یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)

 

25_با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از این جور چیزا بری...به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی.

 

26_جورابات بوی پنیر کپک زده نمی ده.

 

27_با موهای پا و زیربغلت نمی شه کلاه گیس ساخت.(راستی این یه پوئن واسه اقایون نیست؟...)

 

28_می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هیچ کدوم از اقایون معنیشو متوجه نشن.

 

29_سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان ماندگار کرد(ژاندارک).

 

30_درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد.

 

31_سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه.

 

32_با قوس کمرت چه کارا که نمی تونی بکنی.....

 

33_خداوند در وجودت دستگاهی رو تعبیه کرده که هیچ مردی نداره و اگر به خاطر وجود اون نبود نسل بشریت تداوم پیدا نمی کرد.(اطلاع رسانی برای اون دسته از اقایونی که تو واحد تنظیم خانوادشون ضعیفن:اسم این دستگاه اعجاب انگیز رحمه).

 

34_واقعا تا حالا هیچ مردی شب ها به اسمون نگاه کرده؟.

 

35_عذر موجه زیاد داری.

 

36_هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی..

 

37_توانایی صوتیت بالاست.(کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟).

 

38_خیانت عشقی نمی تونی بکنی(علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا).

 

39_شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه هفته طرف اشپزخونه نری اقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد.(توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره:1_اقایون خسیس از گشنگی می میرن 2_دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم.)

 

40_دو هفته هم که حموم نری بوی گربه مرده نمی دی.

 

41_هیچ وقت خودتو واسه این فکر که زیر لباس اقایون چه شکلی ممکنه باشه ازار نمی دی.

 

42_مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده ،خون و خونریزی راه بندازی.نه اینکه رگ غیرت نداشته باشیا ! درواقع اپن مایندی(open minde ).

 

43_بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی.(با زبونت)

 

44_اگه زشت باشی(که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد)می تونی خودت رو با ارایش خوشگل کنی.اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست چون روسری داری.

 

45_تو بچگی بخشی از عضو بدنت رو به عنوان یه چیز اضافه نمی کَنن.(منظورم چیزی غیر از بند نافه).

 

46_اوه البته یادم رفته بود که همه اقایون هم(حداقل ایرانی هاش) یه یار تو زندگیشون دامن پوشیدن!.(کل فامیل هم بهشون تا یه شبانه روز خندیدن).

 

47_ در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم:سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!.

 

48_و غم انگیزترین مزیت اینه که روزی مادر می شی و به موجودی زندگی می بخشی.

 

49_چراغ هر خونه ای یک زنه.

 

50_و در اخر اینکه فقط با یک حرکت ناچیز می تونی صد تا مرد رو از خود بی خود کنی.(توضیحی لازم نیست).


 
انواع اولاغ..!
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: طنز


 
طنز
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: طنز
آمریکایه ﺑﺎ ایرانیه ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﻴﺮﻥ ﺩﺍﺧﻞ ﯾﻪ ﺷﻴﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ

آمریکایه ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻧﻴﺴﺖ, ﺳﻪ ﺗﺎ ﺷﻴﺮﯾﻨﯽ ﻣﻴﺬﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﺟﻴﺒﺶ ﻭُ ﻣﻴﺎد ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﻪ ایرانیه ﻣﻴﮕﻪ :

ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ . ﺍﻳﻨﻪ ﺣﻴﻠﻪ آمریکایه !!
ایرانیه ﻣﻴﮕﻪ : ﭘﺲ ﺑﺮﻳﻢ ﻣﻨﻢ ﻳﻪ ﭼﺸﻤﻪ ﺍَﺯ ﻫُـﻨـﺮ ﺑـﭽّـﻪ ﻫﺎﯼ ایران ﺭﻭ ﻧﺸﻮﻧﺖ ﺑﺪﻡ !
ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺎﺷﻪ
ﺑﺮﻣﻴﮕﺮﺩﻥ ﺷﻴﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ, ایرانیه ﺏ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﻪ ﻣﻴﮕﻪ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺷﻴﺮﯾﻨﯽ ﺑﺪﻩ ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﻭﺍﺳﺖ ﺟﺎﺩﻭ ﻛﻨﻢ ! 
ﺷﻴﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﻴﻪ ﻫﻢَ ﺍﻭﻟﻴﺸﻮ ﻣﻴﺪﻩ, ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ ﺩﻭﻣﻴﺸﻮ
ﻣﻴﺪﻩ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ, ﺳﻮﻣﻴﺶ ﻫﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ ... 
ﺷﻴﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﻴﻪ ﻣﻴﮕﻪ : ﭘﺲ ﻛﻮ ﺟﺎﺩﻭﺵ? 
ﻣﻴﮕﻪ ﺗﻮ ﺟﻴﺐ آمریکای ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻛـُﻦ، ﺻﺤﻴﺢ ﻭ ﺳﺎﻟﻢ ﭘﻴﺪﺍﺵ ﻣﻴﻜﻧﯽ

پسره پست گذاشته : بعد از رفتن تو، مثل فرهاد شدم در حسرت چشمان لیلی

والا تا جایی که من میدونم فرهاد عاشق شیرین بود نه لیلی!

نمیگم عاشق نشید

ولی خواهشا بعد از شکست عشقیتون اول کتاب ادبیاتتونو بررسی کنید

 

ﭘﺰﺷﮑﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ :

ﯾﺎﺭﺍﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺭﺍﻧﻪ ﻧﮕﯿﺮﺍﻥ 

ﻫﻔﺖ ﺻﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﻗﻠﺐ ﻭ ﻋﺮﻭﻕ ﻣﺒﺘﻼ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ،

ﺍﯾﻦ ﭘﺰﺷﮑﺎﻥ ﻣﯽ ﺍﻓﺰﺍﯾﻨﺪ ﮐﻪ

ﻧﺘﯿﺠﻪ ﯼ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ


ﺩﺭ ﺩﻭﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ 

 



 
طنز
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: طنز

تفاﻭﺕ ﻗﺼﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺑﻘﯿﻪ |:
ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺍﻭﻧﺎ : ﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻧﺒﻮﺩ ... ﯾﻪ ﭘﺮﯼ
ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ...
ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﻦ : ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺟﻦ ﺍﺯ ﯾﻪ ﻗﺒﺮﺳﺘﻮﻥ
ﺍﻭﻣﺪ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ
ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺑﻪ
ﺭﻭ ﺑﺨﻮﺭﻡ ...
ﻣﻨﻢ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻏﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﺎ ﻓﮏ
ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ

 

 
شعر طنز
ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: طنز

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!


 
کل کل دو شاعر زن و مرد
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز ،اشعار فارسی
خانم ناهید نوری :
به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر / "براد پیت من" را" حَسَنْ" آفرید !
برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را / مساوی تر از سهم من آفرید
پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی :

که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین


 
دخترا یک روز قبل عروسی
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

dkh دخترا یک روز قبل از عروسی (عکس)


 
بخندیم
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

 

به غضنفر میگن یه شعر بگو؟!!!
میگه: چه کنم چرخ فلک کرده مرا از تو جدا چه جورابی بپوشم که ندهدبوی تورا
میگن نه نثر بخون؟!!!!!
میگه:ای رفیق با وفا هرشب دعایت میکنم گر ندارم زانتیا فرقون به نامت میکنم

مورد داشتیم دختره واسه بالا پایین کردن شیشه ماشینش کلاچ میگرفته!

واقعیت اینه که دخترا واسه هم آرایش میکنن وگرنه پسرا فرق آرایش خوبو بدو متوجه نمیشن..همین که سیبیل نداشته باشی کافیه...‏!‏

من هنوز به امید اینکه یه پیر مرد پولدار بدون وارث تو خیابون ببینتم ازم خوشش بیاد ومنو به فرزندی قبول کنه و یه ماه بعد بمیره دارم زندگی میکنم!!



 
حکایت طنز عبید زاکانی
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز ،داستان

در فکر بودم

 یکی در باغ خود رفت، دزدی را پشتواره پیاز در بسته دید. گفت: در این باغ چه کار داری؟ گفت: بر راه می‌گذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت. گفت: چرا پیاز برکندی؟ گفت: باد مرا می‌ربود، دست در بند پیاز می‌زدم، از زمین برمی‌آمد. گفت: این هم قبول، ولی چه کسی جمع کرد و پشتواره بست؟ گفت: والله من نیز در این فکر بودم که آمدی.

تازه‌آمده‌ام

 شخصی در خانه ی مردی خواست نماز بخواند. پرسید که قبله کدام طرف است؟ مرد گفت: من هنوز دو سال است که در این خانه ام. کجا دانم که قبله چون است.

دلیل شکر

 مردی خر گم کرده بود. گرد شهر می‌گشت و شکر می‌گفت: گفتند : چرا شکر می‌کنی؟ گفت: از بهر آن که من بر خر ننشسته بودم و گر نه من نیز امروز چهار روز بودی که گم شده بودمی.


 
بهلول داننده............
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز ،داستان

روزی بهلول از مسجد «ابوحنیفه» می‌گذشت، دید خطیب مردم را موعظه می‌کند. ایستاد و به سخنانش گوش داد. او می‌گفت: جعفربن محمد عقیده دارد که کارها با اختیار از بندگان، در صورتی که آنچه از بندگان انجام می‌دهند خواست خداست و انسان از خود اختیاری ندارد. دیگر این که در روز قیامت شیطان در آتش می‌سوزد و حال آن که شیطان از آتش آفریده شده است و آتش هم جنس خود را عذاب نمی‌کند.

دیگر این که خداوند موجود است؛ ولی نمی‌شود او را دید، در صورتی که این دروغ است و هر موجودی دیدنی است.

آنگاه بهلول کلوخی از زمین برداشت و سر خطیب را هدف گرفت و آن را شکست و خون جاری شد، سپس فرار کرد. خطیب نزد خلیفه آمد و از بهلول شکایت کرد.

خلیفه دستور داد بهلول را بیاورند و چون بهلول حاضر شد به او گفت: چرا چنین کردی؟

بهلول گفت: علت را از خود وی سوال کنید. او می‌گوید: بندگان اختیاری ندارند و همه کارها به دست خداست. اگر اعتقاد او چنین است پس سر او را خداوند شکسته و من تقصیری ندارم.

او می‌گوید: جنس از هم جنس خود متاثر نمی‌شود و عذاب نمی‌بیند وقتی انسان از خاک است چرا باید از همجنس خود متاثر و ناراحت شود؟

او معتقد است که هر موجودی باید دیده شود. خلیفه از وی سوال کند که آیا این درد که او از این زخم احساس می‌کند دیده می‌شود؟! این را گفت و از نزد خلیفه رفت.


 
یه کم بخندیم!
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز


 
آگهی ازدواج یک پسر
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

از کلیه دوشیزگان قدبلند زیبارو، واجد شرایط زیر تقاضا داریم تقاضانامه‌ها و رزومه خود را جهت ربودن دل بنده به صورت پیغام در قسمت نظرات یا به وسیله ایمیل به نشانی بنده بفرستند.

بدیهی است پس از انجام بررسی‌های کامل، نام افراد دارای صلاحیت به وسیله همین تریبون اعلام خواهد شد

نکته: ما تو کارمون پارتی بازی نداریم، یعنی لطفا از قرار دادن پول نقد در نامه یا پیغام خود بپرهیزید و هی نگید ما فامیل فلانی هستیم

شرایط پذیرش
1. سن بالاتر از 18سال و کمتر از 22سال باشد.

2. قد کمتر 165سانتیمتر و بالاتر از 175سانتیمتر نباشد.

3. افراد خیلی ترکه‌‌ای و زیادی چاق قابل پذیرش نیستند. (چون من حوصله رژیم چاقی و کلاس لاغری ندارم)

4. هر وقت من خواستم می‌ریم هر رستورانی که من گفتم. آبگوشت، کوفته، کله‌پاچه و میرزاقاسمی با کلی سیرترشی دوست دارم.

5. اهل کادو خریدن و هر روز لاو ترکوندن نیستم

6.اگر خدای نکرده، زبانم لال، خدا اون روز زو نیاره که ازدواج کردم و وبال گردنم شدی، مامانم اینا و مامانت اینا نداریم. خوشم نمیاد.

7. عمراً نفقه بدم. چهارده‌تا هم بیشتر مهر نمی‌کنم.

8. باید یک جایی کار کنی، یک کاری هم واسه عصر من گیر میاری چون حوصله مسافرکشی و رانندگی ندارم

9. بابات باید پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتیغمش.

10. پول اضافی ندارم برای پوشک کامل بچه بدم. می‌ری کهنه و لاستیک می‌خری، خودت می‌شوری.

11. به مامانت می‌گی سیسمونی خوب بیاره

12. باید خوشگل باشی چون پول واسه لوازم آرایش نمی‌دم.

13. موهای وزوزی نباید داشته باشی، چون نرم‌کننده ایرانی الآن شیشه‌ای دوهزار تومن شده.

14. موهای خرمایی و مشکی رو ترجیه می‌دم.

15. نباید ورزشکار باشی چون قدرتت خیلی زیاد می شه !.

16. اگه سر کار بری یا کاری داشته باشی نباید دیرتر از 5 خونه باشی.

17. از الان باید کلاس آیروبیک بری تا چندسال دیگه بد هیکل نشی، پولشم از بابات بگیر. من 10سال دیگه زن شکم گنده نمی‌خوام

18. باید فال قهوه بلد باشی بگیری، چون من دوست دارم.

19. مانتوی تنگ نمی‌پوشی.

20. دوستات رو هم هر روز نمیاری خونه. فهمیدی.

21. یک ماشین ظرف‌شویی هم قاطی جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه.

22. لازم نیست واسه یک خونه 50متری، جاهاز خونه 200متری بخری.

23. من مبل تختخواب شو دوست دارم

حالا در خدمتیم
    .


 
طنز
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز


 
عیب کوچک عروس خانم
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

 

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.
جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است
پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود

جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد
پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد


جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است
پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد

جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است
پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد

جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد
پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد.

 
تصاویر جالب از سوتیهای زنان
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز


 
ماجرای سه الاغ!
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

می گویند مردی روستایی با چند الاغش وارد شهر شد. هنگامی که کارش تمام شد و خواست به روستا بازگردد، الاغ ها را سرشماری کرد. دست بر قضا سه رأس از الاغ ها را نیافت. سراسیمه به سراغ اهالی رفت و سراغ الاغ های گمشده را گرفت. از قرار معلوم کسی الاغ ها را ندیده بود.

 

نزدیک ظهر، در حالی که مرد روستایی خسته و ناامید شده بود، رهگذری به او پیشنهاد کرد، وقت نماز سری به مسجد جامع شهر بزند و از امام جماعت بخواهد تا بالای منبر از جمعیت نمازخوان کسب اطلاع کند. مرد روستایی همین کار را کرد. امام جماعت از باب خیر و مهمان دوستی، نماز اول را که خواند بالای منبر رفت و از آن جا که مردی نکته دان و آگاه بود، رو به جماعت کرد و گفت: «آهای مردم در میان شما کسی هست که از مال دنیا بیزار باشد؟» خشکه مقدسی از جا برخاست و گفت: «من!» امام جماعت بار دیگر بانگ برآورد: «آهای مردم! در میان شما کسی هست که از صورت زیبا ناخشنود شود؟» خشکه مقدس دیگر برخاست و گفت:«من!» امام جماعت بار سوم گفت: «آهای مردم! کسی در میان شما هست که از آوای خوش (صدای دلنشین) متنفر باشد؟» خشکه مقدس دیگری بر پا ایستاد و گفت: «من!» سپس امام جماعت رو به مرد روستایی کرد و گفت: بفرما! سه تا خرت پیدا شد. بردار و ب


 
انواع داماد
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ آبان ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

داماد خَچَل : سن بین 15 تا 19 سال ،خام و نپخته ، سرد وگرم نچشیده ، جسارت بسیار ، حماقت فراوان ، زود پشیمون ، زود رنج ، قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی ، بچه اش از خودش بزرگتر


داماد مَچَل : سن بین 19تا 25 سال ، ژیگولی ، دانشجو ، سرباز ، رفیق باز ، وابسته به پول بابائی ، بیکار ، آینده دار ، توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته ، کیس مناسبی برای تور شدن ، کم ظرفیت ، یکی میزنه یکی میخوره !


داماد هَچَل : سن بین 25 تا 29 سال ، رسیده ، حاضر آماده ، دارای کار و بار ، فارغ التحصیل ، با کارت پایان خدمت ، دارای شکستهای عشقی فراوان ، بسیار با تجربه ، دم به هرتله ای نمیده ، عصا قورت داده ، کمی کج و معوج ، پراز قرشمه ، به کمتر از زتا جونز و جولی رضایت نمیده


 داماد کَچَل : سن بین 30 تا 37 سال ، گرفتار ، درگیر ، پرکار ، پرخور ، همچنان پرشور ، نقل ونبات ، گوله نمک ، فوران احساسات ، راضی به رضای خدا ، دنبال زنان بیوه کم سن وسال ، مسئولیت پذیر ، درپی رفاه خانواده ، دارای کار وبار و خانه ، قسمت هرکی بشه مبارک


 
به نظرتون کدوم با صرفه است!
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

 
تراکتور سازی
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: طنز

 
گرگ و الاغ
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

روزی الاغ هنگام علف خوردن ،‌کم کم از مزرعه دور شد . ناگهان گرگ گرسنه ای جلوی او پرید .

الاغ خیلی ترسید ولی فکر کرد که باید حقه ای به گرگ بزند وگرنه گرگه اونو یک لقمه می کنه ، برای همین لنگان لنگان راه رفت و یکی از پاهای عقب خود را روی زمین کشید .

 

 الاغ ناله کنان گفت : ای گرگ در پای من تیغ رفته است ، از تو خواهش می کنم که قبل از خوردنم این تیغ را از پای من در بیاوری .

گرگه با تعجب پرسید : برای چه باید اینکار را بکنم من که می خواهم تو را بخورم .

الاغ گفت : چون  این خار که در پای من است و مرا خیلی اذیت می کند اگر مرا بخوری در گلویت گیر می کند وتو را خفه می کند .

گرگ پیش خودش فکر کرد که الاغ راست می گوید برای همین پای الاغ را گرفت و گفت : تیغ کجاست ؟ من که چیزی نمی بینم و سرش را جلو آورد تا خوب نگاه کنه .

در همین لحظه الاغ از فرصت استفاده کرد و با پاهای عقبش لگد محکمی به صورت گرگ زد و تمام دندانهای گرگ شکست .

الاغ با سرعت از آنجا فرار کرد . گرگ هم خیلی عصبانی بود از اینکه فریب الاغ را خورده است . 

 


 
جوان برزیلی خود را به شکل سگ درآورد
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

 

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید


 
فرق بین دختر ها و پسر ها ( طنز خواندنی )
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز


1- دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده
3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون
5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره
6- دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و ………هست
9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره
10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله
11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن
13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید
14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن
15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا
16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن
17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه
18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن
19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه
20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ….. سر ساعت 9 منتظر تماستم
21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش
22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه
23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترا توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن

 
عکس های طنز
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

 
بخندیم...
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

ﺯﻥ : ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﯼ ؟
ﻣﺮﺩ : ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﯼ ؟
ﺯﻥ :ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ
ﻣﺮﺩ :ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ
ﺯﻥ :ﺍﺩﺍﯼ ﻣﻨﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﯼ ؟
ﻣﺮﺩ :ﺍﺩﺍﯼ ﻣﻨﻮ ﺩﺭﻣﯿﺎﺭﯼ ؟
ﺯﻥ : ﺑﺮﯾﻢ ﺧﺮﯾﺪ ؟
ﻣﺮﺩ : ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻡ :)))))))))))

این آقایونی که به پارک دوبل خانومها میخندن خودشون میتونن با کفش 20 سانتی برقصن دخترا پرچم بالاست یا بیام آقایون پرچما پایین

این هم یک شعر خوب

خدا خیرت دهد « مستر زاکر برگ»

که من را یک شبه خوشبخت کردی

خیال بنده را از حیث شوهر

در این قحطی شوهر تخت کردی

زدم عکسی به« وال فیس بوکم»

قشنگ و دلرباتر از« شکیرا»

فتوشاپش چنان کردم که گویی

نباشد دختری چون من به دنیا

اگر چه چل بهار از من گذشته

نوشتم بنده هستم بیست ساله

و آن ها را برای درک بهتر

به عکس« وال » خود دادم حواله

نوشتم آدرسم را هم ولنجک

پدر تاجر و مادر دکتر پوست

بگردم ای الهی دور مادر

که مانند خودم خوش چشم و ابروست

همان یک شب هزاران «لایک» خوردم

همه مشتاق« چـَت» بودند و دیدار

یکی هم زان میان بد جور وا داد

نه یک دل ، بلکه صد دل شد گرفتار

و من هم عکس او را چون که دیدم

شدم یک دل نه ،صد دل عاشق او

از آن شب شد به پا در سینه ی من

از عشق آن پسر شور و هیاهو

خلاصه کارمان بالا گرفت و

برای خواستگاری کرد اقدام

جوانی بود بالاتر ز پنجاه!

چه گویم از بر و رو یا که اندام!

شکم افساید و قد او کوتوله

و صورت آبله گون و پاش شل بود

یکی از چشم ها سالم یکی کور

سرش هم طفلکی کـُلن کچل بود

به او گفتم چنان که کفش کهنه

بـُود البته نعمت در بیابان

لذا حالا که اکسیر است شوهر

عزیز جانم« مرا تی جانَ قربان»

همان لحظه شدم راهی محضر

به انکحتُ ، قبلتُ پاسخم بود

به لطف سال ها هجران شوهر

ندیدم در وجودش هیچ کمبود

شود «جاوید» نامت ای زاکر برگ

به لطف تو شدم دارای شوهر

دعایت می کنم روزی سه نوبت

که وضع تو شود هر روز بهتر

 


 
تفاوت خر با انسان
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

روزی به رهی مرا گذر بود

خوابیده به ره جناب خر بود



 
بسران ودختران در قبل وبعد ازدواج
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

قبل از ازدواج

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.

دختر: می‌خوای از پیشت برم؟

پسر: حتی فکرشم نکن!

دختر: دوسم داری؟

پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!

دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟

پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟

دختر: منو می‌بوسی؟

پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.

دختر: منو می‌زنی؟

پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!

دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!

پسر: بله.

دختر: عزیزم!

 

بعد از ازدواج
کاری نداره! از پایین به بالا بخون


 
چند حکایت طنز و خواندنی !!!
ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

لطیفه
روزى عبدالرحمن جامى شعرى سرود: بس که درجان فکار و چشم بیدارم توئى هر که پیدا مى شود از دور پندارم توئى شخصى به او گفت : اگر خرى پیدا شود، جامى به او گفت : پندارم توئى .

لطیفه
عربى نماز خود را بسیار طول داد، مردم او را مدح و تعریف کردند، وقتى از نماز خود فارغ شد گفت : روزه هم هستم .
لطیفه
ابوبکر از واعظى که روى منبر بود مسئله اى را پرسید، واعظ گفت : نمى دانم ، به او گفته شد که منبر جاى انسانهاى جاهل و نادان نیست ، واعظ در جواب گفت : من به قدر علمم بالا رفته ام ولى اگر مى خواستم به اندازه جهلم بالا بروم باید تا به آسمان بالا مى رفتم .

قصه برده سخن چین
مردى بنده اى را فروخت و به مشترى گفت : عیبى ندارد جز سخن چینى ، مشترى گفت : باشد، من راضى هستم ، پس او را خرید، بنده و غلام مدتى را آنجا ماند، بعد رفت پیش همسر مولایش و گفت : شوهر تو، تو را دوست ندارد و مى خواهد مخفیانه تو را رها کند پس یک تیغى بگیر و از پشت سر او چند تار موئى بتراش و بیاور تا من سحر و جادو کنم تا او تو را دوست بدارد، سپس رفت پیش مولایش و گفت : زن تو، براى خودش دوست گرفته ، و مى خواهد تو را بکشد پس خود را به خواب در آور، تا بفهمى ، پس مرد خود را به صورت خواب در آورد، زن با تیغ آمد، مرد خیال کرد زن مى خواهد او را بکشد، پس بلند شد و زنش ‍ را کشت ، پس خویشاوندان زن آمدند و این مرد را کشتند و جنگ بین دو طائفه در گرفت و ادامه پیدا کرد.
لطیفه
جاحظ از علماء ناصبى بود و بسیار زشت رو بود بطورى که شاعر عرب در باره او گفته : (( لو یمسخ الخنزیر مسخا ثانیا ما کان الادون قبح الجاحظ.))
(اگر خوک دوباره مسخ شود زشت تر از قبح و زشتى جاحظ نخواهد شد بلکه جاحظ زشت روتر از او است ).
روزى جاحظ به شاگردانش گفت : مرا شرمگین نساخت مگر یک زنى که مرا پیش زرگر برد، و به زرگر گفت : مثل این در کلام او حیران ماندم ، وقتى آن زن رفت از زرگر پرسیدم او چه گفت ؟ زرگر گفت : از من خواست تا عکس و صورت یک جن را براى او حکاکى و زرگرى کنم ، گفتم : نمى دانم صورت جن به چه شکلى است ، از این رو تو زا پیش من آورد تا مانند تو برایش تصویر کنم .

فائده
یکى از شعرا در کتابى که در علم عروض تاءلیف نموده است گفته است هر که به سرعت تمام چند مرتبه پشت سر هم بگوید: ((خواجه تو چه تجارتى دارى ؟ به تو چه که چه تجارتى دارم )).

لطیفه
راغب در محاضرات گوید: در قزوین دهى است شیعه نشین ، شخصى در آن ده رفت ، مردم آنجا نام او را پرسیدند، گفت : نام من ((عمر))است ، او را کتک زیادى زدند، آن شخص گفت : اشتباه کردم نام من ((عمران ))است او را بیشتر زدند، و به او گفتند این حکمش از اولى سخت تر است زیرا دو حرف ((ان )) از عثمان را هم دارد.
حکایت
زنى از دست شوهرش پیش قاضى رفت و شکایت کرد و گفت : مى خواهم طلاق بگیرم ، قاضى گفت : به چه علت ؟ زن گفت : چون او هر شب در رختخوابش ادرار مى کند، قاضى گفت : آیا حیا نمى کنى که هر شب در رختخواب ادرار مى کنى ؟.
مرد گفت : آقاى قاضى عجله نکن ، تا داستان را برایت تعریف کنم من در خواب دیدم که در جزیره اى در دریا هستم و در آن جزیره کاخى بود و بالاى کاخ منارى بسیار بلند و بالاى منار یک شتر نرى بود و من بر پشت آن شتر بودم و شتر بسیار تشنه بود، سر خود را پایین نمود تا از دریا آب بخورد، من هم از ترس در رختخواب خود ادرار کردم ، قاضى چون این داستان را شنید از ترس در لباس خود ادرار کرد، قاضى به زن گفت : اى زن من از شنیدن داستانش از ترس ادرار کردم تا چه رسد به این بدبخت ، پس از او عذر بخواه و برو با او زندگى کن .

لطیفه
گویند ابن الجصاص روزى با وزیر به طرف دجله رهسپار شدند و ابن الجصاص با وزیر سوار بر مرکب و موکب عظیم شد و وزیر او را زیاد استهزاء و مسخره مى کرد و در دست ابن الجصاص سیبى بود او خواست سیب را به وزیر دهد و در دجله تف بیندازد، اشتباه نموده تف را در صورت وزیر انداخته و سیب را در دجله .
لطیفه
نقل است که شخصى زنى داشت حور نام او به جهاد رفت ، و بعد از آن که دید جمعى شهید شدند، آن شخص فرار کرد، دیگرى او را دید، گفت اى فلانى از جهاد فرار مى کنى و حال آنکه اگر کشته شوى به وصال حورالعین مى رسى ! آن شخص گفت : اى نادان حور را که خودم دارم آیا براى یک عین خود را به کشتن بدهم .
مرد زشت روى
محمد ابن ابراهیم موصلى گوید: در بعضى از سفرهایمان به محله اى از محله هاى عربها رسیدیم ، پس مرد زشت روى و لوچى را دیدیم که داراى ریش بلند و سفیدى بود کنیزک زیبا روى و سفیدى که مانند ماه شب چهارده مى درخشید را دیدیم که براى او مى زند و مى رقصد ما او را از زدن منع کردیم و گفتیم مانند همچون توئى براى این پیرمرد زشت روى میزنى ؟ گفت کارى نداشته باشید، او حسنه اى بجاى آورده و من گناهى کرده ام خدا مرا براى کار ثواب او قرار داده و او را براى عقاب من .
لطیفه
روباهى در هنگام سحر به کنار درختى رفت ، دید بالاى درخت خروسى اذان مى گوید، روباه به او رو کرده ، گفت : آیا پایین نمى آیى تا با هم نماز جماعت بخوانیم ؟ خروس گفت : امام جماعت در زیر درخت خوابیده است ، او را بیدار کن تا با هم نماز جماعت بخوانیم ، روباه نظر کرد سگ را دید پا به فرار گذاشت خروس به او گفت : آیا نمى آیى با هم نماز جماعت بخوانیم ، روباه گفت : مى روم تجدید وضو کنم و بزودى بر مى گردم .
رضا شاه و الفاظ عربى در زبان فارسى
نقل شده است که رضا شاه دستور داد الفاظ عربى باید از فارسى محو شود و روزنامه ها و نامه هاى ادارى فقط با الفاظ فارسى نوشته شود، روزنامه ها مى خواستند در عنوان و تیترشان بنویسند اعلى حضرت از مازندران حرکت کرد به طرف تهران ، دیدند حرکت لفظ عربى است با خط درشت نوشتند گنده آقا از مازندران جنبید به تهران .

امیدوارم همیشه لبخند بر چهره شما باشد


 
عکس طنز
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

شوخی ترسناک زنی با شوهرش ! (عکس متحرک)
چولمنگ واقعی !! ( عکس متحرک )

 
انشای بامزه وخنده داریک کوچولو درباره ازدواج !
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

 

هر وقت من یک کار خوب انجام میدم مامانم به من می گه بزرگ که شدی برات یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده.

 

مهم اشق است !اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.



مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد.

 
البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد.
 
میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.

 
یه کم بخندیم
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز
ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺗﻮ ﺗﺎﻛﺴﯽ : ﺁﻗﺎ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﻫﻢ ﻣﻴﺮﻳﺪ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ: ﺑﻠﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺍﮔﻪ ﻧﻤﯽ ﺭﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻴﺘﺮﻛﻴﺪ !!


غضنفر با عربه سر یه موز دعواشون میشه. میگه: بخوابیم هر کی خواب
خوب دید موز مال اونه!
میخوابن عربه بیدار میشه میگه: خواب دیدم اگه موز نخورم میمیرم، غضنفر
میگه: من تا نخوردمش خوابم نبرد!
 

ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍ
.
.
ﺑﯿﺎ
.
ﺑﯿﺎ
.
ﺑﯿﺎ
.
ﺑﯿﺎ
.
.
ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮ ﺟﻮﺏ ﻧﯿﺎ

 


 
مانتو یا دستمال یزدی
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

مدل مانتو لنگ


 
تست هوش
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.
آماده ای؟
برو پایین تر.....


سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.



سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی.
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.

سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

جواب:
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون میخواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)

شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟


سوأل سوم:
ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.

عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید.
1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟



به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.
باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.
مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

سوال آخر؟پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم پنجمی چیه؟



جواب: Nunu؟



نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.



بابا ایول، مارو باش رو دیوار کی داریم یادگاری می نویسیم. آبرومونو بردی که بابا.


 
اگه گفتین عروس و داماد شب عروسیشون چه کاری روی تخت دونفره انجام میدن ؟!!
ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز
اگه گفتین عروس و داماد شب عروسیشون چه کاری روی تخت دونفره انجام میدن ؟!!1
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

 


 
روش جدید و عجیب جمع کردن موهای دختران با جاروبرقی!
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

پدر این دختر برای جمع کردن موهای دخترش روش جدیدی را امتحان کرد. او یک کش سر را داخل لوله جاروبرقی قرار داد و سپس موهای دخترش را با احتیاط توسط جارو برقی جمع کرد و سپس کش سر را برروی موهای دخت

به قدیمی ترین و جذابترین گروه اینترنتی یاهو در ایران بپیوندید

ر قرار داد!


 
کارایی بابا و مامان در خانه
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

 

 
تفاوت خر با انسان
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز ،اشعار فارسی

روزی به رهی مرا گذر بود

خوابیده به ره جناب خر بود



 
تفاوت زن ایرانی قدیم با جدید
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

زن ایرانی عکس, زن ایرانی, عکس زن ایرانی, مطالب خنده دار

 

این مطلب فقط جنبه طنزگونه دارد ، ولاغیر !

لطفا به خانوما بر نخوره !

 

صبح ساعت ۵

زن ایرانی قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند

 

زن ایرانی جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..

 

صبح ساعت ۶

زن ایرانی قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول  بیدار کردن آقای شوهر است.

 

زن ایرانی جدید: باز هم خوابیده است

 

صبح ساعت ۷

زن ایرانی قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.

 

زن ایرانی جدید: هنوز خوابیده است.

 

صبح ساعت ۱۱

زن ایرانی قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.

 

زن ایرانی جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است

 

ظهر ساعت ۱۲

زن ایرانی قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.

 

زن ایرانی جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت می‌کند

 

ظهر ساعت ۱۳

زن ایرانی قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون تشت وسط حیاط خلوت میباشد.

 

زن ایرانی جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است…

 

ظهر ساعت ۱۴

زن ایرانی قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.

 

زن ایرانی جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون مایکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV می‌باشد.

 

ظهر ساعت ۱۵

زن ایرانی قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.

 

زن ایرانی جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.

 

عصر ساعت ۱۶

زن ایرانی قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.

 

زن ایرانی جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.

 

عصر ساعت ۱۷

زن ایرانی قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.

 

زن ایرانی جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

 

عصر ساعت ۱۸

زن ایرانی قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.

 

زن ایرانی جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.

 

شب ساعت ۱۹

زن ایرانی قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.

 

جدید: هنوز در حال خرید است.

 

شب ساعت ۲۰

زن ایرانی قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.

 

زن ایرانی جدید: کماکان در حال خرید است.

 

شب ساعت ۲۱

زن ایرانی قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد.

 

زن ایرانی جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.

 

شب ساعت ۲۲

زن ایرانی قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.

 

زن ایرانی جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.


 
شیوه های مخ زدن در کشورهای مختلف
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز ،اطلاعات عمومی

فرانسه:
پسر: بن ژور مادام! حقیقتش رو بخواید من از شما خوشم آمده و میخواهم اگر افتخار بدید با هم آشنا شیم!
دختر: با کمال میل موسیو!

ایتالیا:
پسر: خانوم من واقعا شمارو از صمیم قلب دوست دارم و بسیار مایلم که بیشتر با شما آشنا شم!
دختر: من هم از شما خوشم اومده و پیشنهاد شمارو با
کمال میل می پذیرم!

انگلیس:
پسر: با عرض سلام خدمت شما خانوم محترم!
خانوم من چند وقت هست که از شما خوشم اومده می میخوام اگه مایل باشید باهم باشیم!
دختر: چرا که نه؟ میتونیم در کنار هم باشیم!

ایران:
پسر: پیــــــــــــــــــس … پیس پیس …
پـــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــس … پیییییییییییییس …
ســــــــوووووووو … ســــــــــوووو …
ســــــــــــس … ســـــــــــــــــــــــــــــــــــس …
پــــــــِـخخخخخخخخخ … چِــخـــــــــــــــه …
هووووووی با تواما! بیا شماره مو بگیر بزنگ!
دختر: خفه شو! کصافطِ عوضی! مگه خودت خوار و مادر نداری
راه افتادی دنبالِ ناموس مردم،بی ناموس!
شماره تو میگیرم فقط واسه اینکه شرتو زود کم کنی!
ساعت ۱۰ زنگ میزنم!


 
بخند..
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز
  

 شکر ایزد فن‌آوری داریم
  صنعت ذره‌پروری داریم

  از کرامات تیم ملی‌مان
  افتخارات کشوری داریم

  با نود حال می‌کنیم فقط
  بس که ایراد داوری داریم

  وزنه‌برداری است ورزش ما
  چون فقط نان بربری داریم

  می‌توانیم صادرات کنیم
  بس که جوک‌های آنچنانی داریم

  گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
  صد و ده و کلانتری داریم

  خواهران از چه زود می‌رنجید
  ما که قصد برادری داریم

  ما برای اثبات اصل حجاب
  خط تولید روسری داریم

  این طرف روزنامه‌های زیاد
  آن طرف دادگستری داریم!

  جای شعر درست و درمان هم
  تا بخواهی دری وری داریم

  حرف‌هامان طلاست سی سال است
  قصد احداث زرگری داریم

  ما در ایام سال هفده بار
  آزمون سراسری داریم

  اجنبی هیچکاک اگر دارد
  ما جواد شمقدری داریم

  تا بدانند با بهانه طنز
  از همه قصد دلبری داریم

  هم کمال تشکر از دولت
  هم وزیر ترابری داریم


 
طنز
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

«باد آمد و بوی عنبر آورد »

 

بقال چاقاله نوبر آورد !

 

 

 

پیچید به باغ بوی یونجه !

 

از شوق الاغ پَردر آورد!

 

 

 

می خواست پسر، «حسن مکانیک »

 

بیچاره زنش که دختر آورد !

 

 

 

شک نیست که این گرانی امروز

 

از مردم ما پدر در آرود!

 

 

 

این مهریه هاعجب بلایی

 

روی سر تاس شوهر آورد !

 

 

 

 

 

شد پیر،زن ِ«حسنعلی خان »

 

یک خانم خوب دیگر آورد !

 

 

 

چون دید خران خوشند ،بلبل!

 

پس روی به سوی عرعر آورد!

 

 

 

«سعدی »که شراب عشق خورده !

 

لب را به لبان دلبر آورد !

 

 

 

دلبر که نگار لمپنی بود !

 

لبهای خودش جلوتر آورد

 

 

 

زدمشت به زیر گوش «سعدی» !

 

از کوچه دوتا دلاور آورد ،

 

 

 

«سعدی» کتک مفصلی خورد

 

فریاد به آسمان بر آورد !!

 


 


 
شعر دو پهلو
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز ،اشعار فارسی

شنیدم که رستم فلان کاره بود ( جنگجو)

فلان جای ایشان کمی پاره بود (آرنج)

دو دستش همیشه فلان جاش بود (کمر)


فلانش همیشه فلان جاش بود ( سپر به کمر)

فلان چیز او تا نک پاش بود (شمشیر)

چو راه فلانش همی تنگ شد (صبر)

فلان با فلانش سر جنگ شد (عقل و احساس)

چو رستم فلانش همی راست شد (عزم و اراده)

فلان کردنش خوردن ماست شد (جنگ)

 

 


 
قابل توجه زنان
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

سه تا زن انگلیسی ، فرانسوی و ایرانی با هم قرار میزارن که اعتصاب کنن و دیگه کارای خونه رو نکنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از یک هفته نتیجه کارو بهم بگن !

 

بعد از انجام این کار دور هم جمع شدن ، زن فرانسوی گفت : به شوهرم گفتم که من دیگه خسته شدم بنابراین نه نظافت منزل، نه آشپزی ، نه اتو و نه . . . خلاصه از اینجور کارا دیگه بریدم .
خودت یه فکری بکن من که دیگه نیستم یعنی بریدم !
روز بعد خبری نشد ، روز بعدش هم همینطور .
روز سوم اوضاع عوض شد، شوهرم صبحانه را درست کرده بود و آورد تو رختخواب من هم هنوز خواب بودم ، وقتی بیدار شدم رفته بود . 

 

زن انگلیسی گفت : من هم مثل فرانسوی همونا را گفتم و رفتم کنار .
روز اول و دوم خبری نشد ولی روز سوم دیدم شوهرم لیست خرید و کاملا تهیه کرده بود ، خونه رو تمیز کرد و گفت کاری نداری عزیزم منو بوسید و رفت .

 

 

زن ایرانی گفت : من هم عین شما همونا رو به شوهرم گفتم !
اما روز اول چیزی ندیدم !
روز دوم هم چیزی ندیدم !
روز سوم هم چیزی ندیدم !
شکر خدا روز چهارم یه کمی تونستم با چشم چپم ببینم !

 


 
داستان طنز
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

سه تا رفیق با هم میرن رستوران ولی بدون یه قرون پول . هر کدومشون یه جایی میشینن و یه دل سیر غذا میخورن و اولی میره پای صندوق و میگه : ممنون غذای خوبی بود این بقیه پول مارو بدین بریم : صندوقدار : کدوم بقیه آقا ؟ شما که پولی پرداخت نکردی . میگه یعنی چی آقا خودت گفتی الان خورد ندارم بعد از صرف غذا بهتون میدم . خلاصه از اون اصرار از این انکار که دومی پا میشه و رو به صندوقدار میگه : آقا راست میگن دیگه ، منم شاهدم وقتی من میزمو حساب کردم ایشون هم حضور داشتن و یادمه که بهش گفتین بقیه پولتونو بعدا میدم . صندوقداره از کوره در رفت و گفت : شما چی میگی آقا ، شما هم حساب نکردی ! بحث داشت بالا میگرفت که دیدن سومی نشسته وسط سالن و هی میزنه توی سرش . ملت جمع شدن دورش و گفتن چی شده ؟ گفت : با این اوضاع حتما میخواد بگه منم پول ندادم . =)))))))


 
سوالات کنکور متاهلین
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز
الف) جوونی کردم !
ب) سادگی کردم !
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !
 
الف) اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید !
ب) اول خرما و بعد شاباش می دهید !
ج) اول قبرستان و بعد محضر می روید !
د) انشاا... بقای عمر ? تای دیگر باشه !
 
الف) املاک پدرش !
ب) دارایی پدرش !
ج) املاک و دارایی پدرش !
د) همه موارد !
الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید !
ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید !
ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید !
د) آدرس یک بدلی فروشی کار درست را از دوستتان می گیرید !
 
الف) عزیزم ، امروز صبحانه چی داریم ؟!
ب) عزیزم ، امروز ناهار چی داریم ؟!
ج) عزیزم ، امشب شام چی داریم ؟!
د) من واقعا ... من واقعا عاشق .... من واقعا عاشق تو .... من واقعا عاشق تو روبچه با پنیرم !
 
الف) در خوردن غذا با او همکاری می کنید !
ب) کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید !
ج) موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید !
د) گاهی اوقات کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید !
 
الف) شما هم با او قهر می کنید تا زمانیکه خودش بیاید منت کشی !
ب) از طریق بکارگیری سیستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتی خواهید داد !
ج) او را تهدید می کنید که اگر تا ?? بشمارید و آشتی نکند سریعا اقدام به اختیار نمودن همسر جدید می نمایید !
د) حاضرید یک چیزی هم بدهید اگر همیشه قهر باشد !
 
الف) زیبا ترین جمله دنیاست !
ب) با معنا ترین جمله دنیاست !
ج) خوشحال کننده ترین جمله دنیاست !
د) تخیلی ترین جمله عصر کنونی است !
 
الف) اگر نباشم چیکار کنم ؟!
ب) چاره ای جز این ندارم !
ج) یک جوری داریم می سازیم دیگه !
د) بله که راضی هستم البته تا زمانیکه بتوانم پول مهریه اش را جور کنم !


 
تفاوت زن با دوست دختر(طنز)!
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز


با عرض پوزش از خانم های محترم این فقط یه شوخیه

زن مثل تلویزیونه
دوست دختر مثل موبایل


تو خونه تلویزیون تماشا میکنی
وقتی میری بیرون موبایلتو میبری


وقتی پول نداشته باشی تلویزیون خونه ات رو میفروشی
وقتی پول بدست میاری گوشی موبایل رو عوض میکنی


بعضی وقتها از تلویزیون لذت میبری
اما بیشتر اوقات با موبایل بازی میکنی


تلویزیون برای تمام عمرت مجانیه
اما اگه قبض موبایل رو پرداخت نکنی ارائه خدمات متوقف میشه


تلویزیون بزرگ و گنده است و معمولا کهنه
اما موبایل خوشگل و باریک و خوشدسته و همیشه میشه همه جا با خودت ببریش


معمولا هزینه استفاده از تلویزیون منطقی و قابل قبوله
اما هزینه استفاده از موبایل زیاده و همیشه هم بدهکاری

تلویزیون کنترل از راه دور داره
اما موبایل نداره


و مهمترین نکته اینکه موبایل وسیله ارتباطی دوطرفه است (صحبت کردن و گوش دادن )
اما فقط باید به تلویزیون گوش بدی !چه بخواهی چه نخواهی

و آخرین نکته اینکه تلویزیون ویروس نداره اما موبایل.....


 
عجب خریه...
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز ،داستان


 
تفاوت زنان قدیم با زنان جدید
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

لطفا به خانوما بر نخوره !

روحتون شاد بشه !

صبح ساعت ۵
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..

صبح ساعت ۶
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بو-سید ن  صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: باز هم خوابیده است

صبح ساعت ۷
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز کپیده است.

 

صبح ساعت ۱۱
قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است

 

ظهر ساعت ۱۲
قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت می‌کند

 

ظهر ساعت ۱۳
قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون تشت وسط حیاط خلوت میباشد.
جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است…

 

ظهر ساعت ۱۴
قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV می‌باشد.

 

ظهر ساعت ۱۵
قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.
جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.

 

عصر ساعت ۱۶
قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.

 

عصر ساعت ۱۷
قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

 

عصر ساعت ۱۸
قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.

 

شب ساعت ۱۹
قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال خرید است.

 

شب ساعت ۲۰
قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.
جدید: کماکان در حال خرید است.

 

شب ساعت ۲۱
قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد..
جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.

 

شب ساعت ۲۲
قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

 

شب ساعت ۲۳ و ۲۴


 
24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده 

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش. 

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!

صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

 

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

 

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!

 

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

 

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

 

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

 

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

 

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

 

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده 

 

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

 

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

 

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه

 

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

 

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

 

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش. 

 

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

 

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

 

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

 

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

 

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!

 


 
غضنفر
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

 ازدواج»

غضنفر به رفیقش میگه : می خوام دختر شاه رو بگیرم ! رفیقش میگه : چرت نگو ! مگه کشکیه ؟! غضنفر میگه : بابا من که راضیم ، ننم هم که راضیه ، فقط مونده شاه و دخترش !

 


« تعویض اسم »

شخصی شاکی میره ثبت‌احوال ، میگه : آقا این اسم من خیلی ضایع است ، باید حتماً عوضش کنم . کارمند ازش می پرسه ، مگه اسمتون چیه ؟ میگه : اصغرِ اَن‌ چهره ! کارمند میگه : آره خوب حق دارید ، باید حتماً عوضش کنید . حالا چه اسمی می خواید بگذارید ؟ میگه : اکبرِ اَن ‌چهره !

 


« مخفف USA »

از غضنفر می پرسند : می دونی USA مخفف چیه ؟ میگه : یوم‌الله سیزده آبان !

 


« مسابقه دومیدانی »
غضنفر رفته بود تماشای مسابقه دومیدانی . وسط مسابقه از بغل دستیش می پرسه : ببخشید ، اینا واسه چی دارن میدون ؟! یارو میگه : برای اینکه به نفر اول جایزه میدن . غضنفر کمی فکر می کنه ، می پرسه : پس بقیشون واسه چی دارن میدون ؟!

 


« آسانسور »

غضنفر سوار آسانسور میشه ، می بینه نوشته ‌: ظرفیت 12 نفر . باخودش میگه : عجب بدبختیه‌ها ! حالا 11 نفر دیگه از کجا بیارم ؟!

 


« جام جهانی »
از غضنفر می پرسن : به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره ، به کره و چین هم حمله کُنه تکلیف ایران چی میشه ؟ غضنفر میگه : چی میشه نداره که ، ایران میره جام جهانی !

 


« تعداد بچه (1) »

از غضنفر می پرسن : چند تا بچه داری ؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده ، میگه : 3 تا ! مردم تعجب میکنن ، میگن : بابا اینا که 4 تاست ؟ غضنفر انگشت کوچیکشو نشون میده ، میگه : این بچه همسایمونه ، ولی همیشه خونه ماست !

 


« تعداد بچه (2) »

از غضنفر میپرسن چندتا بچه داری ؟ انگشت کوچیکشو نشون میده ، میگه : هفت تا ! مردم تعجب میکنن ، میگن : بابا این که فقط یکیه ! میگه : آخه دادم mp3ش کردن !

 


« شکنجه روحی »
می خواستن غضنفر رو شکنجه روحی بدن ، می فرستنش تو یک اتاق گرد ، میگن برو یک گوشه بشین !

 


« ساندویچ فروشی »

غضنفر بعد از بیست سال از آمریکا برمی گرده ایران و یک ساندویچ فروشی میزنه . یارو میاد میگه : قربون دستت ، یک ساندویچ سوسیس بده . غضنفر که هنوز خوب از حال و هوای غرب درنیومده بود ، می پرسه : ''تو گو'' بدم ؟ یارو شاکی میشه ، میگه : نه مرتیکه ، تو نون بده !

 


« دهقان فداکار و حسین فهمیده »

غضنفر تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمی گشته خونه ، یهو می بینه یکجا کوه ریزش کرده ، یک قطار هم داره ازون دور میاد ! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه ، میره اون جلو وامیسته . راننده قطاره هم که آتیشو می بینه میزنه رو ترمز و قطار وامیسته . همچین که قطار واستاد ، غضنفر یک نارنجک درمیاره ، میندازه زیر قطار ، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن ! خلاصه غضنفر رو میگیرن میبیرن بازجویی ، اونجا بازرس بهش میتوپه که : نه به اون لباس آتیش زدنت ، نه به اون نارنجک انداختنت ! آخه تو چه مرگت بود ؟! غضنفر میزنه زیر گریه ، میگه : جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی می کردم !

 


« معما »
به غضنفر میگن یه معما بگو .‌ میگه : اون چیه که درازه ،‌ زرده ، موزه ؟!

 


« مسابقه بیست سوالی (2) »

غضنفر میره مسابقه بیست سوالی ، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که : جواب برج ایفله ، فقط تو زود نگو که ضایع شه . خلاصه مسابقه شروع میشه ، غضنفر میپرسه : تو جیب جا میگیره ؟ میگن : نه . غضنفر میگه : ...ها ! پس حتماٌ برج ایفله !

 


« مسابقه بیست سوالی (2) »

غضنفر میره مسابقه بیست سوالی . رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که جواب خیاره ، فقط تو زود نگو که ضایع شه . خلاصه مسابقه شروع میشه ، غضنفر میپرسه : تو جیب جا میگیره ؟ میگن : نه . غضنفر میگه : بابا این عجب خیار گنده ‌ایه !

 


« سرقت ماشین »
ماشین غضنفر رو تو روز روشن ، جلو چشماش میدزدن . رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن : آااای دزد ! بگیرینش ! یهو غضنفر داد میزنه : هیچ خودتونو ناراحت نکنید . هیچ غلطی نمیتونه بکنه ! رفیقاش وامیستن ، میپرسن : چرا ؟ غضنفر میگه : من شمارشو برداشتم !

 

 


 
بیچاره دخترا...
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

بیچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه! اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره! اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه! اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه! اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه! اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست! اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه! اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود! اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار! اگه اروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتی حرف بزنن میگن زنگ زده به دوست پسرش...


 
خوش غیرت
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

آقای خوش غیرت ها به چراغ خواب میگن شاهد ماجرا

 آقای خوش غیرت نویسنده بوده آخرکتابش می نویسه تقدیم به پدرم که دوست بابام بود

 آقای خوش غیرت کتک می خوره، میگه: صبر کنید پسر بزرگم بیاد، حالتون رو میگیره! شما حریف کردها نمی شین!!

رفیق  آقای خوش غیرت میاد خونش مهمونی. وارد اتاق که میشه، میبینه یه تفنگ به دیوار آویزونه. می پرسه: این واسه چیه؟  آقای خوش غیرت میگه: واسه حفظ ناموس! خلاصه یارو حساب کار خودشو می کنه. شب ردیف تو اتاق خوابیده بودند،
زنه میگه: {با خروپف}تفنگ خرابه!
دخترش میگه: {خروپف} فشنگ نداره!
 آقای خوش غیرت میگه: منم که خوابم!!!

به  آقای خوش غیرت میگن: تو ۸ سال اسیر بودی، چطور بچه ۲ ساله داری؟ میگه: من اسیر بودم، خانوم که اسیر نبوده!

نغمه کودکان شهر با غیرتا:
بازمامان با افاده صبح زود امد بخانه
شب نبوده پیش بابا ظاهرا صد بار . . .
کودکی ۱۰ ساله بودم مامانم من را فرستاد توی جنگلهای گیلان
دنبال مرغانه بودم چونکه برگشتم زجنگل چندعمو درخانه دیدم

به  آقای خوش غیرت میگن پارسال تولد زنت کادو چی بهش دادی؟ میگه بردمش کیش. میگن دمت گرم حالا امسال چه کار میکنی براش ؟ میگه میرم میارمش

به  آقای خوش غیرت می گن جون زن و بچت رو قسم بخور می گه به جون شهر با غیرتاو حومه

 آقای خوش غیرت میره کلاس غیرت. تو خیابون یکی به زنش تنه می زنه یقه شو می گیره بهش میگه مگه خودت خواهر و مادر نداری. یالله ماچش کن از دلش دربیاد

 آقای خوش غیرت به دوستش میگه : جایی رو سراغ دارم اگر بریم شام میدن… تریاک میدن بکشیم… انواع مشروبات میدن بخوریم… و کلی هم حال میدن و حمام مجانی و آخر سر ۵۰۰۰ تومان هم میدن! دوستش میگه : کجاست؟  آقای خوش غیرت میگه : خودم نرفتم زنم رفته!!!

از آقای خوش غیرتمیپرسن شما به روز پدر چی میگید میگه یوم الشک

به  آقای خوش غیرت گفتن زن خوب چه زنیه ، گفت : اون زنی که صبح که از خواب پا میشه برگرده خونش . گفتن پس زن نمونه چه زنیه . گفت :اونی که وقتی داره میاد سر راش نونم بگیره

به  آقای خوش غیرت میگن اعضای خانوادتو نام ببر.
میگه: صاایران، امرسان، موبایل، آمریکا!!
میگن: مرتیکه این شرورا چیه میگی؟! رشتیه میگه: آخه شما نمیدونی؛
- صاایران دختر کوچیکمه، هر روز بهتر از دیروز!
- امرسان دختر بزرگمه، زیبا جادار مطمئن!
- موبایل خانمه، که هیچ وقت در دسترس نیست!
- آمریکا هم خودمم، که هیچ غلطی نمیتونم بکنم!


 
بخندیم
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

 

۱- یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس می کردیم می کشیدیم رو تخته فکر می کردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک می شد می دیدم چه گندی زدیم…! الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۲- دوس دارم یه روز آنقد پولدار بشم که وقتی رانی می خورم؛ اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر می کنه واسم مهم نباشه!

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۳- بعضی آدما آنچنان گنج های بی بدیلی هستن که باید حتما دفنشون کنی!

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۴- اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافیه یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه عالم می فهمن!

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۵- موقع فوتبال نگاه کردن ۸۰ دقیقه می نشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی نمی افته، یه دقیقه میری دستشویی، میای می بینی بازی دو دو تموم شده.

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۶- موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه، دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی.

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۷- دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مساله خاصی نیست، مساله خاص از اونجا شروع می شه که: سوسکه ناپدید می شه

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۸- دوغ قبول!

شیر کاکائو قبول!

آبمیوه پاکتی قبول!

اصلا نوشابه هم قبول!

آب معدنی رو دیگه برا چی تکون میدی؟

همش همونه!

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۹- نمی دونم چه حکمتیه، اینا که میرن بدنسازی اصرار دارن که اصلا سردشون نمی شه!

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۱۰- ایندر که ما لگد به بخت خودمون زدیم بروسلی به حریفاش نزد.

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۱۱- سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش!

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۱۲- حالا چرا تخم مرغ گندیده بوی گلابی میده؟

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۱۳- روز زن نزدیکه. خانوما هشیار باشین آقایون دعوا الکی راه نندازن همش سیاسته. توطئه رو در نطفه خفه کنید.

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۱۴- امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان

یه ۱۰ هزار تومنی داد!

سه تا پنج هزار تومنی داد!

پنج تا دو هزار تومنی داد! پونزده تا هزاری!

یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت، نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!

طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۱۵- نمونه سوال های رایج توی همه خونه ها:

این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه؟

چی از جون این یخچال بدبخت می خوای؟

کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته؟

کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده؟

این موقع شب با کی حرف می زنی؟

چشمات در نیومد پای این کامپیوتر کوفتی؟

کی غذای منو خورده؟

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۱۶- شش ماه به دوستت مهربونی می کنی، خوبی باهاش، هر کاری میگه می کنی که بفهمونی دوستش داری… دو روز که اعصاب نداری، میگه: حالا شناختمت

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۱۷- اینقده بدم میاد وقتی دارم روی آهنگ می خونم خواننده اشتباه میخونه!دقت کردین!؟

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۱۸- الان شما اگه همینطوری بیکار هم نشسته باشید تو خونه، از نظر پدر و مادرتون، بچه همسایه یا بچه فامیل بهتر از شما بیکار می شینه

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۱۹- من هر روز، از خونه که بیرون می زنم رو یه کاغذ می نویسم «امروز قراره بمیرم» که اگه احیانا مردم، بگن یارو چقد خفن بوده، می دونسته!…

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۲۰- دقت کردین اگه انگشتت با تبر قطع شه، دردش کمتره تا اینکه با کاغذ بریده بشه؟! دقت کردین؟

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۲۱- دو ساعت پشت تلفن معطلی که گوشی رو برداره، تا میایی خمیازه بکشی یارو میگه الو! دقت کردین!؟

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۲۲- وقتی جوراب پاته، حتما دمپایی دستشویی خیسه!

be محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

۲۳- بابای شما هم جلو تلویزیون خوابش می بره بعد تا تلویزیونو خاموش می کنی بیدار می شه میگه چرا خاموشش کردی؟


 
بابا از زناتون تعریف نکنید
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!

زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود!

مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بود. اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد!

زن: یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟ خیلی هیــــــــــــزی!

مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شد. هیکلت واسم مهم نبود!

زن: یعنی چی؟! پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟! هیکلم برات مهم نیست؟!!

مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست!

زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!

مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!

زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟ خیلی نامردی… چیه پای کسی درمیونه؟؟!!

مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریف تو کردیماااا؟؟!!

زن: دیدی… دیدی… پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟! برو از جلو چشام دور شو… یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم


 
یک کمی بخندین ...
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز
یه نفر تصادف می کنه دنده هاش میشکنه.میره دکتر و از دنده هاش عکس میگیره.عکس رو می ده به دکتر و می پرسه:آقای دکتر من خوب می شم؟ دکتره می گه:نگران نباش با فوتوشاپ درستش می کنم.

 

به یک نفر میگن با بالش جمله بساز میگه رفتم شکار یه پرنده دیدم خواستم بزنم به بالش.
میگن با این بالش نه ، با اون بالش.
میگه خوب رفتم شکار ، یه پرنده دیدم موندم بزنم تو این بالش یا اون بالش.
میگن بابا اصلا” بی خیال ، حالا با تشک جمله بساز .
میگه رفتم شکار یه پرنده دیدم تو شک بودم بزنم به این بالش یا اون بالش!

 

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند . نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست . بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : ” نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟ ” واتسون گفت :” میلیون ها ستاره می بینم “. هلمز گفت : ” چه نتیجه ای می گیری؟ “. واتسون گفت : ” از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم . از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد “. شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: ” واتسون ! تو احمقی بیش نیستی ! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند”

 
عاقبت اعتماد نکردن به مردان
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و یکسر به اتاق خواب سر زد
ناگهان بجای یک جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید
بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که میخوردند ان دو را با چوب زد و خونین و مالی کرد.
بعد با حرص بطرف آشپزخانه رفت تا آبی بخورد
با کمال تعجب شوهرش را دید که در آشپزخانه نشسته است.
شوهرش گفت سلام عزیزم!
پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشان اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند

راستی بهشون سلام کردی؟؟؟؟؟؟


 


 
زنان یک دست بالاتر از شیطان هستند
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز
زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟
میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را
طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد
... پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد
سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد
و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم
و آن زن گفت :کمی صبر کن
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت
همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به
خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم
و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم
و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.
و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد
و اطلاعات دیگری از شیطان نداریم

 

 


 
طنز
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طنز

عاقا یه چیزی!!!!!!!!! فهمیدین چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قیمت پراید و سکه رو برنامه های صدا و سیما هم اثر گذاشته......
امسال دیگه مردان آهنین هم نمیدن...........من دلم واسه خودنگاه
تنگ میشه......این آیتم ، آیتم شکوندن پسته در بسته زیر 2 ثانیه
هستش...هر کی زیر 4 ثانیه شکوند ، میده پسته رو من میخورم....
هر کیم نشکوند ، باید دو کیلو پسته واسه من بخره بیاره.....


 
دیکشنری زنان
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: طنز

دیکشنری انواع زن

دیکشنری انواع زن

باد بزن: زن بادی – زن هوایی – زن خرافاتی – زن الکی خوش.

 

برزن: ریشه تاریخی کلمه زن – (بر + زن) زن برتر – زن برتر از مرد – تا کنون چنین زنی یافت نشده.

بزنگاه: زن زیبا – (به + زن + نگاه) زنی که باید به او نگاه کرد.

دار زن: زن بی رحم – زنی که دار می زند.

داور زن: زن داور – زنی که داوری می کند یا داوری را میزند.

راهزن: راننده ای که مونث باشد (مثال: راهزن کامیون، راهزن اتوبوس، راهزن وانت، راهزن تاکسی، راهزن موتور؛ راهزن الاغ)

زن بابا: زن برتر از مامان – زن از مامان بهتر.

زن باز: زن باره – مردی که با زن ها بازی میکند (مثال: خاله بازی، مامان بازی، دختر بازی)

زن ذلیل: زنی که مرد خود را ذلیل و بیچاره کرده.

زن گرفتن: بدبختی – بیچارگی – بزرگترین اشتباهی که مردها در طول زندگی خود متعدد مرتکب آن میشوند.

زناء (به فتح ز): جمع زن – شکل عامیانه ی لفظ زن ها.

زناشویی: کسی که زنان را میشورد – مُرده شور.

زنانه: مختص زنان – موادی که خانمها برای زیبایی از آن استعمال میکنند – لوازم آرایشی.

زنبق: در کتیبه های تخت جمشید به صورت زنبوق به کاربرده شده است – زن بوق – زن نفهم.

زنبور: در مصر باستان به زنی که دارای موهای بور و طلایی بوده با نام زنبور یاد شده است.

زنبیل: نیروی امنیتی اجتماعات زنانه – زنی که با بیل دفاع می کند – زن بیل به دست – گاهی در معانی زن کشاورز نیز آمده است.

زنجان: زن خوب – زن نایاب – سرور – همان زن است به شیوه صمیمانه – چیزی که همه مردها مجبورند بگویند.

زنجیر: زنی که مثل جیرجیرک همیشه صدا میکند – زن جیرجیرک صفت.

زنخدان (به فتح ز): زن خندان – زنی که همیشه و در همه حال می خندد.

زندان (به فتح ز): محل اجتماعات بانوان (محل تجمع جنس مؤنث) – عموماً ردیف اول کلاس.

زندان بان (به فتح ز): مرد جاهل – مردی که از زنان دانا مراقبت می کند.

زندانی (به فتح ز): (زن + دانی) زن دانا – به دلیل کمبود این نسل از زن اطلاعات زیادی از آن نداریم.

زنگوله: زنی که به راحتی گول میخورد – یا زنی که به راحتی مردی را گول می زند.

زننده: زن یک دنده – زن لجباز – زنی که روی حرف خود پافشاری می کند.

زنهار: زن حار – زن وحشی – زن زبون نفهم.

سوءظن: در یونان باستان به صورت سوءزن آمده است – احساسی که خانمها نسبت به شوهرانشان دارند.

شوهر زن: زنی که شوهر خود را می زند – زن بی رحم – توصیه می شود با این زنان هیچگونه رابطه ای برقرار نشود.

شیر زن: شیر ماده – شیر وحشی – زنی با دندان ها و پنجه هایی شبیه به شیر که باید از او اطاعت شود.

ظنین : در متون تاریخی به صورت زنین آمده است – جمع مکسر زن – زنها.

کف زن: زن کار درست – خانمی که همه را در کف می گذارد.

گردن زن: زنی که گردن میزند – بی رحم ترین نوع زن – زن جلّاد.

مازندران: تختخواب – (ما + زن + در آن) جایی که مرد و زن در آن با هم هستند.

مرزنگوش: کاربرد خاصی ندارد اما با توجه به ریشه تاریخی آن (مرد + زن + گوش) نتایج زیر برداشت می شود؛

- مردی که به حرف زنش گوش می کند.
- زنی که گوش مردش را می کشد.
- مردی که گوش زنش گوشواره می کند.

نازنین : مرد – (نا + زن + این / این یارو که زن نیست) – یک نوع فحش رکیک – عبارتی برای تحقیر جنس مؤنث.

همزن: زنی که حال همه ی مرد ها را به هم میزند.


 
زنان چه جور موجودی هستن؟؟؟؟؟
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: طنز

- زنها مثل اطو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می کنند البته بدون بخارشان هم بدرد نمی‌خورد.

- زن ها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشک آدم رو در می‌آورد.

- زنها مثل سکوت هستند با کوچکترین حرفی میشکنند.

- زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می کنند.

- زن ها مثل الکل هستند دیر بجنبی همه شان می پرند.

- زنها مثل عینک دودی هستند با هر دو دنیا را تیره و تار می بینی.

- زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند.

- زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را میگیری و یک عمر لوازم جانبی آنرا .

- زنها مثل کیک خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم آویزان می شود اما کمی بعد دل آدم را میزند.

- زنها مثل زیر شلواری هستند مردا با هیچکدامشان جرأت نمی کنند به بازار بروند.

- زنها مثل توپ هستند تا لگدشان نزنی تکون نمی خورند.

- زنها مثل لاستیک سواری هستند کمتر از چهارتا بیفایده است.

- زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی که ساکتند خوبند



 
نامه غضنفر طنز
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: طنز

 

سلام بر تو میدونم که صدامو شناختی پس خودمو معرفی نمیکنم
شایدم نشناختی، منم غضنفر
آااه ای عشق من، چند روز که دلم برات گرفته و گلبم مثل یه ساعت دیواری هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم بر مجذور مربع میکنه، حالا بگو بقال محل ما چند سالشه؟
 
امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل نه صد دل من را عاشق خودت کردی. یادت میآید؟
 
ای بابا عجب گیجی هستی، یادت نمیآید؟
 
خیلی خنجی، خودم میگم. اون روز که من زیر درخت گیلاس سر کوچه، لبو کوفت میکردم با بربری. ناگهان پدرت تو را با جفتک از خانه بیرون انداخت و من مثل اسب به تو خندیدم، خیلی از دست من ناراحت شدی. ولی با عشق و علاگه به طرف من آمدی. خیلی محکم لگدی به شکم من زدی و رفتی. آن لگد را که زدی برق از چشمانم پرید و حسابی عاشقت شدم.
 
از آن به بعد هر روز من زیر درخت گیلاس میایستادم تا تورا ببینم، ولی هیچوقت ندیدم. اول فکر کردم که شاید خانه تان را عوض کردید ولی بعدا فهمیدم درخت گیلاس را اشتباه آمده بودم.
یک گاب عکس خالی روی میزم گذاشتم و داخل آن نوشتم “عشقم” هروقت آن را میبینم به تو فکر میکنم و تصویر تو را به ذهن میآورم. اینم بگم که من بدجوری گیرتیم هااااااااا ! مثلا همین دیروز داداشم داشت به گاب نگاه میکرد، دو تا زدم تو سرشو بهش گفتم مگه تو خودت ناموس نداری به دختر مردم نگاه میکنی؟
راستی این شمارهای که به من دادی خیلی به دردم خورد. هر روز زنگ میزنم و یک ساعت باهات درد دل میکنم و تو هم هی میگی “مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد” من که میدونم منظورت از این حرفا چیه!! منظورت اینه که تو هم به من عشق میورزی، مجه نه!؟
یه چیزی بهت میگم ولی ناراحت نشی، گوساله! این چه وضع ابراز عشقه؟
ناراحت شدی؟ خاک بر سر بی جنبت!! آدم انقد بی جنبه؟
ولی میدونم یکی از این روزا سرتو میندازی پایین و عین بچهٔ آدم میای تو خونهٔ من، راستی خواستی بیای ده تا نون بربری هم سر راهت بجیر!
یه روزی میام خواستگاریت، میخوام خیلی گرم و صمیمی باباتو ببوسم و چندتا شوخی دستی هم باهاش میکنم که حسابی اول زندگی باهم رفیق بشیم، راستی کلهٔ بابت مثل نور افکن میمونه. بعد عروسی بهش بجو خیلی طرف خونهٔ ما پیداش نشه. من آدم کچل میبینم مزاجم بهم میریزه!
چند وقت پیش یه دسته گل برات از باغچه کندم که سر کوچتون دادمش به یه دختر دیگه، فچر بد نکن!
دختر داشت نگاهم میکرد منم تو رودرواسی جیر کردم گل رو دادم بهش، اونم لبخند ملیحی از ته روده اش به من زد. درسته دختره از تو خیلی خوشگل تر بود ولی چیکار کنم که بیخ ریش خودمی.
راستی من عاشق قورمه سبزی ام (البته بعد از تو) اگه برام خواستی درست کنی حواست باشه، بی نمک بشه، بسوزه ، بد طعم بشه همچی لگدی بهت میزنم که نفهمی از من خوردی یا از خر!
خلاصه اینکه بی قراری نکن، یه خط شعر هم برات گفتم. خوشت اومد اومد، نیومد به درک!